تبليغاتX
::. ماندگار .::

ماندگار

: درباره وبلاگ

 

محرم آمد و يارم نيامد


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

اردیبهشت 1386
بهمن 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مرداد 1384
تیر 1384

 

: پیوندها

 

سوخته دل
برو فضا
اميد
دیگه اصلا برات دلتنگ نمی شم
یه دلتنگ
اونور شب
آتش تن من
زنده باد ایران میهنم
ای عشق ماندنی
چشمه
پاتوق
چشم انتظار
عشق حقیقی
حبيب
عشق حقیقی راهش از هوس جداست
سياره عشق
صداي شكستن خاطره ها
با تو ستاره مي شوم
نگاه نو
شبی را به یادم سر کن
قصه ياس
خلوت شاعرانه
عشق ماندگار
لحظه هاي تلخ و شيرين
يادگاري
غم و غصه هاي من
كاش هرگز
ساقي
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 

 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
سلام به همه دوستان من امروز اومدم بگم که سربازیم تموم شد و خیلی حالم گرفته نمی دونید تا به حال تو زندگیم چنین حسی رو نداشتم دوست دارم فریاد بزنم٬ بگم که چقدر وابسته شدم به دوستان دوران سربازی الان که دارم می نویسم بغض گلومو گرفته نمی تونم نفس بکشم ٬ امیدوارم که بتونم با این مسئله کنار بیام باید کمکم کنید تا از این حالت خارج بشم .

برزخ را ندانم من مهمان شده ام یا برزخ در من مهمان است اما هر چه هست عذابی است که تابش توانی می طلبد مضاعف.زمان را ندانم چه شده است که گاه سکون و ساکن است و گاه تند و شتابان . سکون و ساکن بودنش تردید را در من لبریز می کند و اضطراب را مهمان وجودم. و شتاب ثانیه هایش مرا به وحشت می اندازد و صدای عقربه هایش پتکی ست  بر سرم که  وحشت را در من صد چندان می کند.نمیدانم ترس است یا تردید اما هر چه هست آشوبی است که مرا بی تاب و بی تا ب تر می کند .خود را ندانم گم کرده ام یا فراموش اما دیگر صدایی از درون نمی شنوم که مرا نویدی باشد و نگاه را ندانم چه شده است که هر چه می چرخانم آشنایی را نمی یابد شاید هم من دیگر آشنای هیچ آشنایی نباشم . گاه بی تحرک می نشینم و گاه از شدت اضطراب سراسیمه میشوم و هراسان . هراس از فردایی که مرا بی رحمانه می طلبد و من که توان حرکت ندارم .سر را دیگر چه شده است که هزار سودا دارد و مغز که دارد می ترکد و من که دیگر نتوانم سنگینی سر را تاب آوردن. دنیا را ندانم چه شده است که یک شبه تاریک و سرد شده است و هر چه آتش می سوزانم٬ گرم نمی شوم .میخواهم بنویسم اما واژه هایم عجیب محدود شده اند و ترس همه را از من دزدیده است . آشفته ام و انگار این آشفتگی را تمامی نباشد !

 

  

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
ایام شهادت امام حسین (ع) را تسلیت عرض میکنم حسین حسین کی می بری منو به کربلا حسین حسین منم یه دل دارم به خدا
| +| نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
تضاد

سلام به تمام دوستان عزيز بالاخره دوران كد تخصصي تموم شد و اين شانس بد من و دست سرنوشت منو كشوند به جاي ديگه اين دفعه بايد بردم كردستان و شهر سنندج تا اين ۱۲ ماه باقي مونده رو اونجا باشم و خدمت كنم خلاصه اين هم ديگه شانس منه بازي زندگيه و كاريشم نمي شه كرد فقط ميخوام از شما دوستاي گلم كه منو دعا كنيد خيلي دلم براتون تنگ مي شه خيلي ...

تضاد...

و غزل عاشقانه ای را کشتم!

پروانه ای را از شمع دور کردم!

مجسمه سازی را به کوه بردم!

مجنونی را به دشت!

عارفی را به دیوانه خانه!

دیوانه ای را به مکتب!

آخوندی را به رقاص خانه!

رقاصی را به مسجد!

مرگ را کشتم!

زندگی را نفس کشیدم!

شعر نوعی سروده ام ضد!

شعر سپیدی نغز!

به غزل سرانه دادم!

سهراب را حافظ کردم!

پرنده را سهراب!

آب را به سربالایی کشیدم!

آتش را به سرا زیری!

حال خود را کجا برم؟؟؟

خانه ی معشوق؟

کنار شمع؟

پیش شیرین یا کنار لیلی؟

مجلس درس عارف خوب است

یا دیوانه خانه؟

پیش شیخ یا کنار میخانه؟

مرگ برایت بهتر است

یا تنفس؟

آیا شعری نو می گویم؟؟

شعر سپیدم کو؟

غزلک کجایی؟

فال سهراب بگیرم؟

یا پرنده را آزاد کنم؟

آب را بنوشم

یا آتش درون راخاموش کنم؟

همه ی تضاد ها

از روی عادت

سازش یافتن

مگر دل کوچک پرنده

به سنگ

و دل نازک من

به غم

میرم به دیاری دور

به خاک

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
من از عشق تو مردم

برات آخراي شب نامه نوشتم كه با خبر باشي با خبر از سرنوشتم هرچه

مي خواهي خطا كن كه من ديگه تو را تنها گذاشتم نوشتم سرنوشت من چنين بود

نصيب و قسمتم عمري همين بود خدايا شاهدي جز تو ندارم تو ميداني حقيقت غير از اين بود

جدا از تو دلم درياي خون بود همه دنياي من رنگ خزون بود تو را ديدم كنار

يار ديگه دل تو جاي عشق ديگرون بود نا مهربون بود

خيال كردم غمم را پاره كردم علاج اين دل بيچاره كردم برات هر روز يكي نامه

نوشتم چو شب اومد تموم را پاره كردم نميدوني چه رنجي بي تو خوردم ز بس كه

اين دل را فشردم  بياد روزي كه بعد من بسوزي اگر مردم من بنفشه بودم

من از عشق تو مردم

من از عشق تو مردم

 

| +| نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
بيكرانه



 

در انتهاي هر سفر

در آيينه

دار و ندار خويش را مرور مي كنم

اين خاك تيره اين زمين

پاپوش پاي خسته ام

اين سقف كوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خداي دل

در آخرين سفر

در آيينه به جز دو بيكرانه كران

به جز زمين و آسمان

چيزي نمانده است

گم گشته ام، كجا

نديده اي مرا ؟"

| +| نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
عکس
 
| +| نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
 

| +| نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
آموزشي تموم شد

ضمن عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم

تو این مدت که نبودم دوره دو ماهه آموزشی رو در پادگان ۰۱ تهران به اتمام رسوندم و حالا باید برای سپری کردن دوره کد تخصصی توپخانه و موشکهای صحرایی در تاریخ ۱۰/۲/۸۵ خودمو به پادگان اصفهان معرفی کنم گفتم حالا که اومدم مرخص فرصتی دارم بیام پیش شما دوستانم و این دوره کوتاه مرخصی رو با شما باشم ،یادش  به خير قبل از اين كه برم پادگان خيلي حالم گرفته بود ولي الان بيشتر حالم گرفته چون نيمي از بهترين دوستهاي دوران زندگيمو از دست دادم ، يادش بخير بشين و پاشوها ، رژه ها ، چپ و راستهايي كه مي رفتيم هرچند كه خيلي سخت بود ولي لحظه به لحظه اون دوران خاطره بود....۱۰۵ تا دوست يه دست پيدا كرده بودم كه همه كارامونو با هم انجام مي داديم با هم ورزش مي كرديم ، با هم غذا مي خورديم ،با هم  راه مي رفتيم ، با هم مي خنديدم ، با هم گريه مي كرديم و....   عجب دوراني بود. الان همه پخش شديم يه سري تهران يه سري اهواز ،خرم آباد، شيراز، منم افتادم اصفهان ولي الان با همه اين اوصاف بازم خوشحالم كه پيش شما دوستان قديمي برگشتم .

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 
سلام میکنم

سلام ميکنم. به باد..
و به گلداني که خواب  گل هميشه بهار ميبيند.سلام ميکنم به پاييز پسين پروانه..
به مسير مدرسه به بالش نمناک.به نامه هاي نرسيده. سلام ميکنم به افتاب ارزوي امدنت.
به کوچه . به کلمه اي. به چلچله هاي بي چهچهه.به همين سر به هوايي ساده.
سلام ميکنم به بغض.به باران.به بي صبري.به بيم باز نيامدن نگاه تو؟
دل ما هم هر روز به اميدي پرواز مي کند.؟و ان اميد .همراهي مهربان شما دوستان گلم.با ماست
ارزو مي کنم امروز يکي از قشنگ ترين و شيرين ترين روزهاي زندگي شما باشه.انشالله.

 

در ميان من و تو فاصله هاست.

 

گاه مي انديشم،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري!


تو توانايي بخشش داري.


دستهاي تو توانايي آن را دارد،


که مرا، زندگاني بخشد.


چشمهاي تو به من مي بخشد


شور عشق و مستی

| +| نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 

اين ظلمت در اين غمناك شب اين غصه را دارم

                                                          چرا تنها و بي همدم به حال ريش خود بي وقفه ميبارم


در اين ظلمت در اين غمناك شب داغ دلم اين است

                                                            چرا دلهاي اين نامردمان سرشار از كين است؟


چرا بي دوست بي ياور توان دم ندارد دل ؟

                                                          چرا با فكر او حتي كمي هم غم نـــــــــدارد دل؟


چرا غم با دلم همسايه همپيمانه ميجوشد؟

                                                         چرا يارم شراب عشـــــق يك بيگانه ميــــــنوشد؟


خداوندا بده پاسخ به اين سرگشته و حيران
                                                         دل آوارهام را پر ز شور عشــــق خود گــــــردان

 

خداوندا به فريادم برس داغ دلم كم كن

                                                    خداونـــدا  كنــــارم باش و دل را خالي از غــــــم كن

| +| نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384 توسط سهیل   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved